تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
97
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
و به جاى خرمابنان و ديگر درختان كه بركنده بود درخت زيتون بنشاند . « 1 » پس از آن هر دو پاشنهء او را ببريد و آن را نعل زد و او را بر خرى نشانده به سوى روم بازگردانيد و گفت : « اين است سزاى سركشى تو بر ما » . از اين روى روميان ، ديگر بر اسبان خود كفش نپوشاندند و به جاى آن نعل زدند « 2 » . شاپور زمانى در مملكت خود ببود ، پس به جنگ روميان رفت و بسيار بكشت و اسير كرد و اسيران را در شهرى كه به نزديك شوش ساخته بود و ايران - شهر - شاپور « 3 » نام نهاده ، بنشاند . بعد با عرب آشتى كرد و بعضى از قبائل تغلب و عبد القيس و بكر بن وائل در كرمان و توّج و اهواز بنشاند « 4 » . شهر نيشابور را بساخت و
--> ( 1 ) - روايت ديگرى است از گزارشهاى پيشين مربوط به سلطنت شاپور اوّل . مسعودى حتّى بناى سدّ شوشتر را نيز در اين مقام ذكر مىكند . حمزه مىگويد او مجبور شد كه قسمتى از باروى خشت و گلى شهر گندىشاپور - را كه خراب كرده بود از نو با آجر و ساروج بنا كند و به همين جهت است كه قسمتى از باروى شهر خشتى و قسمت ديگر آجرى بوده است . ابن قتيبه نيز اين داستان را ذكر كرده است امّا كوتاهتر . به گفتهء او تا آن زمان در خاك ايران درخت زيتون نبود . درخت زيتون بعدها در ايران اهميّت پيدا كرده است و اين مطلب از مالياتبندى خسرو معلوم مىگردد ( رجوع شود به مطالب آينده ) . دربارهء بناى گندىشاپور - به دست شاپور دوّم به مطالب گذشته رجوع شود . ( 2 ) - در زمانى كه اين روايت پيدا شده است ( رجوع شود نيز به مسعودى ج 2 ص 184 ) ايرانيان هم اسبهاى خود را نعل نمىكردند بلكه نوعى كفش به آن مىپوشاندند . امّا من نمىتوانم اين معنى را از شكل اسبهاى متعدّدى كه در نقوش ساسانى ديده مىشود دريابم . ابلهانه بودن اين داستان ، ابن خلدون را ( كه اين داستان را از طبرى نقل كرده است ) بر آن واداشته است كه اين توضيح مختصر را بيفزايد : « ولى اين داستان بىارزشى است » . فردوسى مىگويد : قيصر در بند شاپور هلاك شد . ( 3 ) - رجوع شود به مطالب گذشته . معنى « نزديك شوش » در اينجا و نيز در قصّهء طبيب هندى نشان مىدهد كه كرخ شاپور شهرى بوده است نزديك شوش نه شهرى به همين نام واقع در موضعى شمالىتر كه رود كرخا ظاهرا نام خود را از آن گرفته است . ( 4 ) - اينكه قصّهء صلح با عربها و كوچاندن ايشان دو بار ذكر شده است نشان مىدهد كه خود مطلب مستقلّى است و ارزش آن از حكايت جنگ با عربها بيشتر است . توّج يا توّز شهرى است در بيابانهاى گرم مغرب فارس كه مانند بيابانهاى كرمان براى عربها مناسب است .